



: یه رم دوربین رو گم کردم فک میکنم وقتی که داشتیم لباس و وسیله هامون رو تحویل کلوپ دریایی میدادیم ، گمش کردم. و اینجوری شد که از این سفر فقط همین چندتا عکس که روز آخر یا بهتره بگم آخرین ساعتی که ساحل بودیم گرفتم. اونهم بعد از شنا و کلی چپه شدن توی دریا و بدن درد و کوفتگی و عجله و شتابی که برای رسیدن به پرواز داشتیم!
+ شنبه 25 مهر1388   سبزه خانوم
|
چقدر چندش آور رفتار آدم هایی که با شکست نفسی مجبورت میکنن که همون حرفی رو بزنی که دوست دارن بشنون ، که اون قنده توی دلشون آب بشه و چقدر این روزها اطرافم پر شده از این آدمک های حقیر !
+ جمعه 17 مهر1388   سبزه خانوم
|

: این نامه و این کتاب رو یکی از مشتری های شعبه امروز به من هدیه داد. وقتی سراغ منو از تحویلدار گرفت و تحویلدار صدام کرد که خانوم فلانی ایشون با شما کار دارن، می دونستم برای تشکر اومده اما فکر نمیکردم اینجوری . برای چند ثانیه ای توی شوک و سکوت بودم.
خب خیلی خوشحالم کرد.
+ دوشنبه 13 مهر1388   سبزه خانوم
|
این روزها دارم نردبون ترقی مو!! بالا و پایین میکنم ، دنبال اون پله ای هستم که دو تا یکی رد شد و یا پله هایی که احتمالا یه شبه ، یه چند تایی رو با هم رد کردم!!
+ چهارشنبه 8 مهر1388   سبزه خانوم
|






: حالا چی شد که وسط این همه آرامش و مه و بارون و سکوت و باز آرامش ، آرامش و آرامش یاد تو کردم، خودم هم نفهمیدم!!!
+ چهارشنبه 1 مهر1388   سبزه خانوم
|