تبليغاتX
سبزه خانوم

سبزه خانوم

باز هم معوق!


امروز و این روزهای آخر برج، روزهای سخت کاری. سخت از لحاظ روحی. اینکه مدام سرت توی این مانیتور باشه و حساب یه عده رو چک کنی تا به محض واریز شدن چندرغاز حقوق ،حقوق بازنشستگی ، از کارافتادگی ، مستمر بگیری و .... یه سند بدهکار تک برگ برداری و مبلغ معوق شده اقساط رو از حساب برداشت کنی و بعد با یه تلفن به  صاحب حساب اطلاع بدی که این ماه رو باید بدون حقوق سر کنه ، چون بانک درعوض بخشی از مطالبات معوق حقوق ایشون رو صفر کرده و بعد بشنوی از آدم های اون طرف خط که واسه حقوق این ماه شون کلی نقشه کشیدن، که یکی گرفتار، یکی مریض داره بیمارستان ، یکی برای ازادی پسرش این پول رو میخواد، یکی مسافر حج، یکی چک داره، یکی خرید جهیزیه کرده و بابتش چک داده و یکی اگه اجاره نده اسبابش توی کوچه ست ، یکی واسه جشن نامزدیش نیاز داره، یکی فقط یه ضامن بیچاره ست  و  و  و ! بعد وقتی که از در شعبه میای بیرون و سوار تاکسی میشی به مقصد فرودگاه ، و توی سالن پر هیاهو فرودگاه نشستی اونهم کنار کسی، مدام با خودت داری مرور میکنی همه این زنگ ها و حرفها رو . و اینکه توی بدتر  و سیاه تر شدن زندگی این آدمها ، امروز چقدر نقش داشتی البته از نوع منفیش؟!! 

+  دوشنبه 25 آبان1388   سبزه خانوم  | 

قلعه رودخان!


قلعه رودخان

قلعه رودخان

: همیشه دوست داشتم پاییز قلعه رودخان رو ببینم. تا اینکه پاییز امسال فرصتی پیش اومد که بریم قلعه رودخان. دل توی دلم نبود از اینکه به آرزوم میرسم. اما با دیدن جنگل  چیزی جز توی ذوق خوردن عایدم نشد. جنگل به این عظمتی از پاییز هیچ خبری نبود . شاید هم بود اما با تصور من یکی نبود . به هر حال این عکس های جنگل قلعه رودخان مثلا پاییزی.( 1 و2 و3)
شمال هم ، شمال قدیم، پاییزی داشت واسه خودش!


 

+  یکشنبه 17 آبان1388   سبزه خانوم  | 

تفاوت ها!

خبر اینکه مدیرعامل جدید توی منطقه ست و به صورت رندومی داره از بعضی از شعبه ها بازدید میکنه ، چنان جنب و جوشی در آقایون شعبه  به راه انداخت که دیدنی بود.  کت هاشون رو که دیگه تقریبا جزئی از دکور شعبه ست ، بالاخره از پشت صندلی هاشون برداشتن و تنشون کردن. کارهات ها رو از کشوها کشیدن بیرون و همراه با  آرم های مخصوص نصب کردن. موها رو شونه  و سیگارها رو برای چند ساعتی توی کشوها مخفی کردن. کاغذهای اضافی روی میزها جمع  و دستی به سرو گوش میزها کشیده شد! رفتار با مشتری محترمانه و مودبانه شد، صدای خنده ها پایین اومد و تلفن ها برای چند ساعتی روی میزها آروم گرفتن !!! با دستور جناب رئیس شیشه ها نظافت و  همه جا دستمال کشیده شد. خلاصه اینکه شلخته بازی ها تعطیل و صحنه به نحو عالی بازسازی!!!! و برای ورود احتمالی مدیرعامل آماده شد. جالبه که ما دو تا خانوم شعبه هیچ کاری نداشتیم که با شنیدن این خبر انجام بدیم و تظاهر به کاری بکنیم ، جز پایین کشیدن مقنعه و پاک کردن رژ لب و نگران بودن از تنگ یا کوتاه بودن مانتو ها!!

 

+  سه شنبه 12 آبان1388   سبزه خانوم  |