




: همیشه دوست داشتم پاییز قلعه رودخان رو ببینم. تا اینکه پاییز امسال فرصتی پیش اومد که بریم قلعه رودخان. دل توی دلم نبود از اینکه به آرزوم میرسم. اما با دیدن جنگل چیزی جز توی ذوق خوردن عایدم نشد. جنگل به این عظمتی از پاییز هیچ خبری نبود . شاید هم بود اما با تصور من یکی نبود . به هر حال این عکس های جنگل قلعه رودخان مثلا پاییزی.
شمال هم ، شمال قدیم، پاییزی داشت واسه خودش!
+ یکشنبه 17 آبان1388   سبزه خانوم
|




: یه رم دوربین رو گم کردم فک میکنم وقتی که داشتیم لباس و وسیله هامون رو تحویل کلوپ دریایی میدادیم ، گمش کردم. و اینجوری شد که از این سفر فقط همین چندتا عکس که روز آخر یا بهتره بگم آخرین ساعتی که ساحل بودیم گرفتم. اونهم بعد از شنا و کلی چپه شدن توی دریا و بدن درد و کوفتگی و عجله و شتابی که برای رسیدن به پرواز داشتیم!
+ شنبه 25 مهر1388   سبزه خانوم
|






: حالا چی شد که وسط این همه آرامش و مه و بارون و سکوت و باز آرامش ، آرامش و آرامش یاد تو کردم، خودم هم نفهمیدم!!!
+ چهارشنبه 1 مهر1388   سبزه خانوم
|

این روزها انگار یه چیزی ، یه کسی ، یه موجی، یه صدایی راه افتاده توی شهر و همه جا و همه جا و همه جا داره توی گوشم پچ پچ میکنه که تو نیستی ! و اینو امروز دم غروب وقتی بی هدف توی بزرگراه و خیابون ها می چرخیدم و باک بنزینم رو خالی میکردم، باور کردم!
تو نبودی!
+ شنبه 24 مرداد1388   سبزه خانوم
|


: گاهی وقتها حرف زدن خیلی سخت میشه ، درست مثله این روزها!
+ چهارشنبه 21 مرداد1388   سبزه خانوم
|